خرید بک لینک
یه روزایی درس میخوندم ، الان فارغ التحصیلم ، اما جایی که درس میخوندم هزار قول و عده کار و استخدام در طی این سالها بهم دادند، ولی الان نمیدونم کدوم بی خبر از خدایی ، باعث شده حتی نزارن وارد دانشگاهم بشم. دلم خوش بود گاهی میرفتم پیش دوستانم همکارانم باشون درد دل میکردم و حرف میزدیم و کاری هم ازم برمیامد برای اونجا انجام میدادم ، اما الان ، نمیدونم ، امیدوارم اون ادم خوش انصاف یه روز پشیمون بشه که چرا این کارو کرد.  مطمئنم یه روزی چوبش میخورن حالا هرکی میخواد باشه.  قدر ناشناس تر از این جماعت ندیدم . بعد از شش سال کار بهت بگن دیگه حق نداری بیای.  مگه من جای کدومتون تنگ کرده بودم که این کارو با من کردید. نمیبخشمتون. هرگز .

برچسب: نویسنده: هلیا صالحی تاريخ: شنبه 14 بهمن 1396 ساعت: 19:52

ارزوم بود روزی که عقد میکنم خانوادم حاظر باشند ، ولی نبودند ، این حسرت تو دلم موند اما یه روز تاوانش پس میدهند ، بزودی ما عروسی میکنیم و میریم مشهد . همیشه ارزو داشتم وقتی عقد کردم با همسرم برم مشهد که خداروشکز این ارزوم هم داره برآورده میشود اما خطاب به کسانی که تحصیلکرده هستند و اطرافم زیادند میگم. یکم به خواست منم احترام بزارید و بپذیرید. من تا هستم حتی بعد از رفتنمم باز به فکرتون هستم ولی اگه بخواید مثل قبل رفتار کنید و به خواست من بی احترامی کنید وقتی رفتم دیگه برنمیگردم. و این شما هستید که منو ازدست میدید نه من شما رو. چون همه کاری که از دستم برمیامده براتون انجام دادم . 

برچسب: نویسنده: هلیا صالحی تاريخ: شنبه 14 بهمن 1396 ساعت: 19:52

صفحه بندی